محمدشفیع دریانورد - من آمده ام

ای دلآرام حسین، ای آرزوی جانها
من از جزیره هرمز، از دیار مرجانها
آمدم تا در حریم قدس تو مأوا بگیرم
با نگاهت، از تمام غصهها شفا بگیرم
من زائرت هستم آقا، با دلی پُر از غم
با امیدی که به کربلایت میآید هر دم

آمدم از قلب دریا، از آن آبی بیکران
تا ضریحت در بغل بگیرم، ای شَهِ مهربان
سینه میکوبم به عشق تو، که قلب عالم است
این دل ویران، ز عشق کربلایت ماتم است
هر قدم که برمیداشتم تا صحن و سرایت
میکشیدم در خیالم، درد و رنج نینوایت
مثل خرما به نخیل است ضریحت، ارباب
آنکه شده دستش از نخل تو کوتاه، منم
من که از این راه دور، با اشک و آه رسیدم
با تمام بیکسی، درگاه تو را بوسیدم
ای حسین، ای ماهتاب شامهای تار من
تو شدی آرامش و درمان هر درد و زار من
این مسافر از دیار آفتاب و خاک سرخ
بر درت زانو زده، با عشق و با دلی پر زخ
برچسب:
نویسنده: نیکا رفیعی